تبليغاتX
ترشحات ذهنی حقگو
شعر
 

باسلام و وقت بخیربه تمامی عزیزان

 بدون مقدمه به سراغ اولین غزل سال جاری خواهم رفت امید

که مورد توجه تمامی عزیزان قرار گرفته و با نظرات زیبا و دلنشین

چون گذشته .......... در ضمن وبلاگ عامیانه ها با قسمت دوم از طنز تلخ

صادرات بروز شد لطفا در پیوند های همین وبلاگ روی                      

                            {عامیانه های حقگو } 

کلیک کنید یا به این آدرس مراجعه فرمایید

                                          www.haghgoo72.blogfa.com   

 

 

 

می تراشم سجده با زنگ قلم ،از ستون سنگی محراب ها

 

حمد می پاشم به لبخند خدا، تا رکوع دائم مرداب ها

 

می تنم با تار در نُت های تو، با ردیفی روی درگاه خیال

 

ساز می کوکم به حکم پنجه ها ، در صدای بی غش مضراب ها

 

سخت می بارم تورا از چشم خویش  ، تا تو هر شب در دلم جاری شوی

 

باز می پرسی ز چشمانم که کو، آخرین تصویر روی قاب ها

 

تا درختی می شود احساس من ، در کویر بی رگ دستان تو

 

سبزهای تشنه هم خشکیده اند ، .... در دل خونابی عناب ها  

 

بر دلم رنگ کبوتر می زنم ، می روی در آخرین بغض حُباب

 

من میان آیه های یأس و تو،  می پری از سوره ی احزاب ها

 

شعر تر در پیش تو سر می بُرم ، می شوی از دید من آیینه تر

 

تا ببینی نیش خند درد من ، از نگاه و نیّت سهراب ها

 

می دوی با اشک شعر تازه ام ، در حصار هق هق ابر سیاه

 

خسته می ریزی نگاه ساده را،  روی لبخند شب مهتاب ها

 

باز اینجا دل کویری می شود ،  می پَرَد از سینه در دستان تو

 

انتظاری می شود چشمان من ، تا رسد روز حضور آب ها

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:41  توسط محمود دهقانی | 

 

باز هم سلامی به شکوفایی اردیبهشت

دوستان، سروران ، اساتید ، و دوستداران ترشحات ذهنی حقگو

ذهن ناقابل من مدت چهل و پنج روز است که به قول امروزیها هنگ کرده و ارمغانش برای

من شرمندگی از عزیز دوستانی که پیوسته در کامنتهای محبت آمیز شان تقاضای بروز کردن

 این وبلاگ را داشته اند  بناچار برای رهایی از اینهمه شرمندگی به خاطرات سفری کرده و

 به سال یکهزارو سیصد و هفتاد هجری شمسی رفته  و از دفتر آن سال واقعه ای حقیقی را

 که به ظنز سروده بودم برایتان انتخاب و به محضرشما عزیزان تقدیم میدارم  امید که

چون گذشته مورد توجه قرار گرفته وکامنتهای محبت آمیز شما رهگشای ذهن هنگ کرده

من گردد انشاالله  

یکی از روز ها با هیبت کار

 

گذر افتاده بر یکشنبه بازار

 

گپی با یار و همکار صمیمی

 

گل صحبت ز اجناس قدیمی

 

پدر بی پرده گفتا یک سلامی

 

چنان تیغی که می بُرد کلامی

 

پس از پرسش ز احوالات همکار

 

ندائی بر پسر دادش به یکبار

 

ندایش:گرکه عزمی کرده لازم

 

بسوی اصفهان گردی تو عازم

 

بگو تا همسفر باشم شما را

 

انیسی در گذر باشم شما را

 

همان روزی که کردم این حکایت

 

به ظهرش کرده از حکمش حمایت

 

هزاران خواهش و کردم سوارش

 

غلامی کرده بر ایل و تبارش

 

رسیدیم تا جلوی پمپ بنزین

 

خدادادی به دستش دیده خورجین

 

مسافر شد خداداد کذائی

 

به حکم و همت و کار خدائی

 

خداداد کچل شد مرد همراه

 

ثنا خوان و دعا گوی و هواخواه

 

نگفتم ماه دی از سال هفتاد

 

گذار ما بدین کج راهه افتاد

 

همان در امتداد راه میدان

 

شدم عازم به گفتار مریدان

 

خیابانی به نام شیخ صدوق

 

سر هر کوچه اش باید زنی بوق

 

کمی پیش و عقب آسفالت ماری

 

ژیان قارقارکنان باز شکاری

 

پلوس سمت چپ از جا در آمد

 

خداد گفت که عمر ما سر آمد

 

نه ترمز بود جلو دار و نه فرمون

 

خداداد هی می گفت یا شاسلیمون

 

جلو رفت تا بخوردیم توی دیوار

 

پدر از خواب خوش گردیده بیدار

 

موتور خورد و خمیرو تکه پاره

 

خداداد هی می گفت عیبی نداره

 

پلوس اینجا بود و ماشین جلوتر

 

طایری سمت چپ خیلی ولوتر

 

سه تای سالم بودیم با داد و فریاد

 

خداداد هی می گفت ای داد و بیداد

 

نه شیشه داره ماشین و نه شاتون

 

چه خاکی بر سرم دورم ز خاتون

 

تلیفونی زدم بر مشتی یزدان

 

به اسماعیل بگو محمود دهقان

 

میونی راه شده به یال و کوپال

 

مزاحم قسمتی باشم به هر حال

 

شده اسمال و حجت عازم شهر

 

ز دیگر سمت شهر سید اطهر

 

خلاصه جمع شدند بر دور ماشین

 

به سرما کرده بودم لعن و نفرین

 

همه را جمع و جور کردیم به یکبار

 

ژیان والا نشینی در ونت بار

 

رسیدم تا دکونی اوستا اصغر

 

همون اصغر می گفت الله اکبر

 

ژیان در آسیابی بوده ولله

 

سه تایدون سالمید الحمدولله

 

سواری پشت ماشین کل اسمال

 

ز سرما کرده ما را لال و بیحال

 

چو بر دروازیی شیراز رسیدیم

 

پیاده گشته اسمالی ندیدیم

 

چو صبح آمد خداداد یگانه

 

بکرده ترمزی بر درب خانه

 

شده ارث پدر از من طلبکار

 

به کار خیر خود گشتم ستمکار

 

به اون گفتم خداداد کذائی

 

مزن همواره کوس بی وفائی

 

خلاصه مثل درویشان بی کار

که نقالی کنند از فصل پیکار

 

میان مردمان گردیده نقال

 

به کاسبها به زنها و به بقال

 

چنان افسانه ای باناله می کرد

 

چه نقالی برای خاله  می کرد

 

کسی گر بی خبر مانده ز آن راز

 

فقط شاید بُود حافظ شیراز

 در پایان به اطلاع دوستان و عزیزان بازدید کننده می رسانم که :

۱-: این مثنوی در سال هفتاد سروده شده که  تقریباٌ هفده سال از زمان سرودنش گذشته پس

زبانش کمی قدیمیه

۲- :چون این طنزبا لهجه محلی سروده شده به نظر می رسد که ایراد وزنی دارد ولی ندارد

با تشکر از همه عزیزان همراه

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:51  توسط محمود دهقانی | 
 

 

 

 

 

سلام  استاد گرامی ،عزیز همراه  ، دوست صمیمی و بازدید کننده گرامی

ضمن آرزوی سلامتی برای شما وخانواده محترم امید وارم در

 هر کجای این کره خاکی هستید همواره دلشاد و سرافراز باشید انشالله

باز هم با این تذکر  که شما با درج چند کلمه ای نظرات و پیشنهادات خود

 همواره دوست و مدد کار من بوده و خواهید بود با یک غزل انتقادی

دیگر در خدمت شما عزیزان همراه هستم

 

اینجا زبان ماه و ستاره ، دروغکی ست

 

شادابی ستون و مناره ، دروغکی ست

 

پای زمان به عقربه هایم نمی خورد

 

رقص نسیم و عطر بهاره ، دروغکی ست

 

قی می کند صداقت من را قلم ولی

 

خوش رقصی کتابت پاره ، دروغکی ست

 

باید نوشته ای بسپارم به چشم باد

 

ترسیم خاطرات کناره ، دروغکی ست

 

گفتی سکانس آخر بازی مصور است

 

بازی نکن پلان دوباره ، دروغکی ست

 

گاهی میان زمزمه ی تار و ساز و ضرب

 

پس لرزه های تار نقاره ، دروغکی ست

 

بر استعاره های دلم سجده می کنم

 

هر جا بیان وهم و اشاره ، دروغکی ست

 

باید میان قوس و قزح پرده تر کنیم

 

ایام رنگ و شال و قواره ، دروغکی ست

 

شیطان نشسته چشم خدا سرمه می کشد

 

شاید قیام پشت هزاره ، دروغکی ست

*********

وباز هم با آرزویی سالی خوش برای همه ی شما

 

از شما دعوت می کنم با گذری بر عامیانه ها ی حقگو

 

من را سرفراز نمایید

             www.haghgoo72.blogfa.com  

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:32  توسط محمود دهقانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

شاعرم . نه نکته پرداز دلم
در کلستان غزل خاک و گلم
نیست شعرم لایق طبع شما
مرثیه خوان دل بی حاصلم

پیوندهای روزانه
پوریا
بهار حقشناس
مهدی ملت
بهروز آبادان
قند و گلاب
نبی الله بهرامی
آقا مجتبی
صفحه های سیاه
فرهنگ ما کلیه هنرمندان > شهرستان مبارکه <
کیوان برآهنگ
میر شکار
نوری نوروزی
نریمان
شرقی
طوبی عزیز
دکتر رضا شیبانی تبریزی
آزاده
هجران
منتقد گرامی استاد هاشمی زاده
رویا سمفونی احساس
عامیانه های حقگو
مسعود اکبری راد
وجیهه صالحی و فریده احمدی
ابوالقاسم بهرامی
فاضل
وبلاگ گروه ادبیات شهرستان مبارکه
محمد احمدی
محمد علی کار اندیش
بلاگ فا
عبدالحسین انصاری
علی رضا قزوه
الهام
مهدی معارف
سجاد ناصری
بهزاد بهادری
آرش
دکتر داوود بیات
یک استکان غزل
استاد محمد حسین بهرامیان
حسام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان